سرد شدم..از سوزه این باده عجیب..
در را تو بستی...نمی دانم..چرا می وزد حالش غریب....
در دلم جاییی عمیق....زخمی می سوزد با..
دردی ببین. ..{}<><><...
اما چه دیر...!!...میروی باشد تنها همین...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:27 توسط یه دوست...!
|
یاد سرنوشت این همه بعت های بی صداست