فاصله می گیریییییییییییی...می ترسم.......
دور می شویییییییییییییی........می لرزم.............
داستانه تلخیست....رفتنو گذشتن....دوباره ازنو...:::{{{<<
شعره یک گیتار رو نوشتن.................:::...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:53 توسط یه دوست...!
|
یاد سرنوشت این همه بعت های بی صداست